خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





این بار من به بوسه‌ات افطار می‌كنم

    «انكحتُ...» عشق را و تمام بهار را «زوّجتُ...» سیب را و درخت انار را «متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را گیلاس‌های آتشی آب‌دار را «هذا موكّلی...» غزلم دف گرفت، گفت تو هم گرفته‌ای به وكالت سه‌تار را «یك جلد...» آیه‌آیه قرآن، تو سوره‌ای چشمت «قیامت» است، بخوان «انفطار» را «یك آینه...» به گردن من هست... دست توست دستی كه پاك می‌كند از آن غبار را «یك جفت شمع‌دان...» نه عزیزم، دو چشم توست كه بردریده پرده‌ی شب‌های تار را مهریه‌ی تو چشمه و باران و رودسار بر من بریز زمزمه‌ی آبشار را «ده شرطِ ضمنِ...» ده؟... نه، بگویید صد،... هزار با بوسه مُهر می‌كنم آن صدهزار را لیلی تویی كه قسمت من هم جنون شده پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را این بار من به بوسه‌ات افطار می‌كنم خانم! شكسته‌ای عطش روزه‌دار را سیامک بهرام‌پرور
    این مطلب تا کنون 14 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    این بار من به بوسه‌ات افطار می‌كنم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده