تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

زل زدی در آینه اما مرا نشناختی

    ir" target="_blank"> از تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

    "سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست
    تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم"

    شیشه را پایین کشیدی رند بودی از نخست
    زیر لب گفتی خوشم می آید تا سکوتم نشکند
    رادیو روشن شد از شعر فخیم

    موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
    "با تشکر شما راننده ی خوب و فهیم"

    گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند
    گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم .ir" target="_blank"> از یک شاعر خوب وجوان
    خواند ( شعر از: کاظم بهمنی)


    ...ir" target="_blank"> و
    نیم

    داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم

    ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
    از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم!

    زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
    این منم که روزگارم کرده با پیری گریم

    رادیو را باز کردم پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و شد بیشتر وضعم وخیم

    بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
    گفت مجری بعد" بسم الله الرحمن الرحیم" :

    یک غزل می خوانم گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

آمار امروز سه شنبه 30 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173330
  • بازدید امروز :1
  • بازدید داخلی :0
  • کاربران حاضر :165
  • رباتهای جستجوگر:277
  • همه حاضرین :442

تگ های برتر